![]() |
![]() |
|
| گاهي دل اين قدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره / يه حرف خيلي ساده هم گاهي چقدر غم مياره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:58 توسط کیمیا |
|
|
اینست زندگی ... !
گفتم: در انتظار کسی هستی؟ لب را گزید و گفت:آری ،چه سالهاست! گفتم : ببین عزیز : وقتی که"طفل ابر" باران؛ "باران که در لطافت طبعش خلاف نیست؛" تنپوش خیس خویش ، زما میکند دریغ، دیگر به انتظار چه ، یاکه-توان نشست؟! رویای دیر پای تو، غیر از سراب نیست! این انتظار؛ جز: وهم ، جز آرزوی پوچ، و یا ... غیر خواب نیست! تعبیر خواب تو غیر سراب نیست! چیزی نگفت !، لیک ؛ بر خاک گرُ گرفته ی پندار من نوشت: اینست زندگی ... و ... همینست سرنوشت !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:55 توسط کیمیا |
|
|
چه گریزیست زمن چه شتابیست به راه به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه نه چراغیست درآن پایان هر چه از دور نمایان است شاید آن نقطه ی نورانی چشم گرگان بیابان است گر به هم آویزیم ما دو سرگشته ی تنها چون موج به پناهی که تو می جوئی خواهیم رسید اندر آن لحظه ی جادوئی
هیچ فکر نمی کردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان می زند شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام و من تنهایی خود را در آغوش می کشم تنها ماندم . . .
عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود فردا که قیامت آشکارا گردد هردل که نه عاشق است ردخواهدبود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:20 توسط کیمیا |
|
|
خدایا: به من زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم بگذار ت آن را من خود امتحان کنم اما آنچنان که تو دوست داری چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 10:6 توسط کیمیا |
|
|
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا می اد تا وقتی که در وا می شه لحظه ی دیدن می رسه هرچی که جاده است رو زمین به سینه ی من می رسه ای که تویی همه کسم بی تو می میره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم وقتی که نیستس قلبم واسه ی کی تکرار کنم گلای خواب آلوده رو واسه ی کی بیدار کنم دست کبوترای عشق واسه ی کی دونه بپاشه مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه
ای که تویی.............
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:2 توسط کیمیا |
|
|
تو یه ستاره بودی تو شب من اسم تو دیگه سرد رو لب من چرا رفتی قلب من آروم نداره تو شب تنهائیام بیا ستاره دیگه نمی تونم که زنده بمونم می خوام واسه همیشه کنارت بمونم توکه نیستی زندگی رنگی نداره دیگه شب و روز من معنی نداره حالا دیگه راه ما از هم جدا شد سهم من از زندگی باد هوا شد دیگه دوست ندارم ازت بیزارم حالا منم میرم و تنهات می زارم نفرین به تو که منو دوسم نداشتی توی غصه ها منو بی کس گذاشتی حالا فقط دوست دارم تنها بمونی تا آخر عمرت تو بی یار بمونی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 20:12 توسط کیمیا |
|
|
از که پنهان کنم این راز دل خسته ی خویش از بهاران که مرا رسوا کرد از خدایی که خودش می داند از نسیمی که پیام اور توست عشق وحشی تر از ان است که پنهان ماند در قلعه ی راز
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:3 توسط کیمیا |
|
|
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی رود بی تو برای شاعری واژه خبر نمی دهد بغض دوباره دیدنت از تو به سر نمی شود فکر رسیدن به تو فکر رسیدن به من از تو به خود رسیده ام این که سفر نمی شود دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود صبوری و تحملت همیشه پشت شیشه ها پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:8 توسط کیمیا |
|
|
عشق دردی است که بر تن حقیقت می کند . دیگر گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدیست خسته ام از عشق هم خسته در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است وحقیقت گل ناپایانیست به چه کس باید گفت با تو خوشبخترین انسانم
تا کی درون شیشه ی شب با زبان اشک اندوه تلخ پنجره را بازگو کنیم عمری سکوت همدم شبهای سرد ماست چون آئینه بیا نفسی گفتگو کنیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 23:42 توسط کیمیا |
|
|
تو همسفر طلائی خورشیدی یک باغ پر از ستاره ی امیدی ای کاش درآن زمان که می رفتی زود از غربت انتظار می پرسیدی در حادثه ی بهاری چشمانت در سایه ی ارغوانی مژگانت بگذار که جا بماند این روح غریب در بین اشاره های بی پایانت در بغض غریب آسمان یاد تو بود درد دل غنچه مثل فریاد تو بود در جشن شکوفه های گیلاس نیاز حرف از گل بی خزان میلاد تو بود بیا با افق مهربانی کنیم غم پونه را ارغوانی کنیم بیا توی نقاشی قلبمان رز عشق را ارغوانی کنیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:58 توسط کیمیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان عزیز خوبید؟
کیمیا هستم متولد سال 1364 اهل زاهدان دانشجوی حسابداری هستم امیدوارم که بتونم شما رو برای مدت اندکی سرگرم کنم این وبلاگ یکی از دوستان بود که به دلیل برخی از مسائل این وبلاگ رو به من واگذار کرد خیلی خوشحال می شم که شما دوستان من رو در ساخت این وبلاگ با نظرات قشنگتون یاری کنید. ساحل ، آسایش ، آرامش ... شکستم بغض نفرینی و شدم موجی به دریا ها تا برم به اوج آسمون بپرسم از ابر که چرا نمیگرید به حال ما ! بگویم به باد ، که چرا برد تار و پود ما باران بارید و آرامش ساحل رفت به باد باد آمد و بادبادک ها را برد و زندگی شد تلخ تر از فریاد ... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|